تبليغاتX
!شعرهای بی مصرع

!شعرهای بی مصرع

برای لحظات بارانی ام!

همسر شیطان

 

ترک دین کرده ام و همسر شیطان شده ام

جام من معصیت است و مست کفران شده ام

کربلائی شده در قلب من و بریده ام-

سر « توبه کردن » و شمر دل و جان شده ام

شرم کم جان و ضعیفی که درونم جا داشت...

خفه اش کرده ام و قاتل وجدان شده ام

کارم از بیخ خراب است نخوان : ( لا تَقنِط...)۱

من که خنّاسم و « غافلون » قرآن شده ام

مُهر باطل زده ام به معرفت وَ فلسفه

گریه دارد یا ندارد...کر و نادان شده ام

می زنم نعره و چون درد به خود می پیچم

من تب « حامیه »۲ دارم، رو به پایان شده ام

زیر بارانِ خدا خیس نمی گردم چون-

آتشم! رعدم و ترسیدن باران شده ام

من خرابم وَ خرابی شده جوهر نه عَرَض!۳

تف به معلولی من، علّت طوفان شده ام

به خدا آب گذشته ز سرم، دور شوید!

حرف تلخیست ولی دیر پشیمان شده ام

بعد از آن درد عجیبی که به جانم افتاد

سالیانی است که آواراه ی درمان شده ام

ولی از زیر زمین تا جبروت و ملکوت

به خدا هیچ ندیدم که چو حیوان شده ام

وحشی ام، رامگرم گم شده، من تنهایم

دورم از خواب خوشی سخت پریشان شده ام

مرضم دردِ گرفتاری من در خودم است!

مبتلایم به فراموشی و « نسیان » شده ام

من و گستاخی و اینها...همه در محضر تو؟!

نه خدا! نه! من فقط، خسته و نالان شده ام

روبه روی تو همیشه کمترین مخلوقم

پشت قدقامت یاران تو پنهان شده ام

این همه کوفته ام، سوخته ام، شوریدم

بنگر خوب به من! شبیه انسان شده ام؟!

شده ام یا نشدم مال توام۴ امّا حیف....-

چو منی بی سر و پا ، مال تو جانان شده ام!

...................................................

۱- اشاره به آیه ی ۵۳ سوره ی مبارکه ی زمر

۲- اشاره به یکی از آیات سوره ی غاشیه

۳- از اصطلاحات علم فلسفه و منطق

۴- اشاره به آیه ی ۸ سوره ی طه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص  | 

کمیل...

 

امشب که کمیل همدم ارباب است

برخیز! برو! فرصت دق الباب است

از ابر خدا ریخته « یارب! العفو..! »

جا مانده کسی که بی دعا در خواب است

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص  | 

خلوت بقیع

 

شب ،هوا سرد و بغض در چشمان

می زنی با دلی غمین بيرون

مي روي سوي شهرغربت پوش

مي روي به مدينه ،اي دلْ خون!

****

بين  این مردمان ، سرت پائين...

شرم داري تو از چنین غربت!

نام تو ورد روي لب ها و...

در عمل هايشان  چه بي حرمت!

****

مي روي قم حريم معصومه

عمه ات بوي مادرت دارد

خبر از حال خود كه ميگوئي...

عمه هم از غم تو مي بارد

****

مي روي مشهد و كمي گريه...

مي گذاري به روي دربش، سر!

يا رضايارضا كه مي گوئي

چشم پاكت ز اشك نابي تر!

****

امشب اما هواي سنگينيست

مي روي كربلا و مي باري

ازنگاه غريب تو پيداست

در سرت فكر روضه اي داري!

****

روضه ي لحظه هاي تنهائيت...

اين كه پرسش ندارد اي ‌آقا!

روضه هاي عمو به لب داري..

كه: «‌كجائي عمو؟! ببين من را !...

****

مهدي ات مثل روز عاشورا

تك و تنها وبي كس و يار است

دست هاي بريده ميخواهم!

دست بي همرهي كه  بسيار است! »

 ****

روضه ات را كه خوانده اي حالا...

مي روي سوي شهر غربت پوش!

با عبائی سیاه و شالی سبز

بغض نشکسته ای و لبْ خاموش

****

پا برهنه كه مي روي در صحن

«‌السلام عليك يا جدّي! »

مي چكد قطره اشكي آهسته...

- به چنين غربتي نمي خندي؟!!-

****

نيمه ي شب رسيده حالا تو

خلوتي وسط بقيع داري!

مي روي بر سر مزارش، بعد...

مي شود اشك و خون ز توجاري

****

«‌امشب اينجا عمو منم! مهدي!

غربتت كه هنوووووز پا برجاست!

چه خبر از اهالي بالا!؟

حال من كه ز چهره ام پيداست!

****

چه كشيدي عمو از این سوزش؟! »

-می زنی سرفه سینه می سوزد-

« ای عمو! از غم ات چه حرفی هست؟ »

- بغض تو ناگهان به مستی زد-

****

«اي فداي كبودي چهره ات...

چه بگويم ز تير بر پيكر؟!

چه كشيدي عمو حسن! جانم!

چه كشيدي عمو! گل پر پر؟!...»

****

من اگر جاي آسمان بودم

مي شدم قطره قطره لب تا لب

شب هوا سرد وخلوت مهدي...

اي عجب از مدينه ازاين شب!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص 

تقدیم به موعود!

 

محکم ترین آیه ی خدا ! نازل شو!

ای نور! مه این شب ناقابل شو!

نذر تو همین رباعی بی مصرع

ای مصرع آخر خدا! کامل شو!

*****

تقدیم به امام حسن(ع):

ديدي كه زدند مادرت را ...هيهات!

ديدي تو غروب پدرت را ...هيهات!

غربت به درون خانه ات  پاشيده!

ديدي تو فريب همسرت را..هيهات!

*****

تقدیم به امام حسن (ع): 

گفتم به رسولمان كه: بابا بنگر!

بر قبر حسن نوگل زهرا...بنگر!

آن از جگر پاره اش، از يار دروغ!

اين از كفن پاره ي طاها... بنگر!

 ****

تقدیم به پیامبر اکرم ص :

اي عشق كه نورت به دلم تابيده!

باران نگاهت به سرم باريده!

با سبز وجودت پدري چون كردي-

اينگونه دلم به گنبدت نازيده!

****

تقدیم به امام حسن مجتبی ع :

آنجاا گر چه زائرتان مهدی است و بس!

اینجا ولی دل ما در کنار شماست

ای اهل بقیع! که بی حرم و گنبدی ولی...

زائرترین ضریح بی حرم،اشک های ماست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص 

من 3 شدم

 

هي تو! كه بالا زده اي وسط شرم و سازشم

نگاه كن! ببين كه من..پيش به سوي كاهشم!

مثل بلور نازكي شكستي بغض من، چرا !

چون تو به سادگي زدي سنگ به سوي خواهشم

پشت سر هم به رديف، گناه هاي تو به من!

قلم به روي اين همه اهانت تو مي كشم

مي زنم از تو به خودم! به چهار راه دردسر!

نبش « من و تو » مي رسم به اشتباه فاحشم

گودي باران، دم صبح، عكس پر از چين من و...

سه ثانيه رد شدم از‌: ديشب و اشك و بالشم!

روي تمامِ من و تو ، نشسته برفِ من و تو

آه كه روي چتر ظهر در ابتداي بارشم

مي وزي در قلب من، آي! و تير مي كشد همش

نفس-نفس مي زنم و كند شده طپ... طپشم

تو تار مي شوي چرا؟! تو دود مي شوي، چرا؟!

راست بگو! نگو نگو عشق تو را به زايشم

« يك » تو نگو! « دو » تو نگو! من « سه » ۱شدم! زنده شدم!

دوباره عاشقت شدم! تف به وجود سركشم!

نه مانده تاب و نه قرار، نه صبر و نه حوصله اي...

« چه شد» « چگونه شد » « چرا» اين حرف و پرسشم

 

۱- سه شدن : در اصطلاح عامیانه یعنی ضایع شدن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص 

عشق بهشتی!

 

هيچ كس با عشق ، هم آهنگ نيست

اين دل امّا با همه هم رنگ نيست!

مي پذيرد عشق را از عمق جان

با چنين موهبتي در جنگ نيست

رو گشادي، آبْ از رويم چكيد...

آبرو را ريختي! اين ننگ نيست

گفته بودي راه تو سخت است...خب!

پاي احساسات من هم لنگ نيست

عشق من از جنس روحم بود و بس!

جايش اينجا در جهان سنگ نيست!

گر زچشمانت فتادم نيست غم

عشق من در حدّ اين فرهنگ نيست!

روز مردن روز وصل من و عشق...

جاي وصلم مال اين فرسنگ نيست!

وعده ي ما بعدِ مرگم در بهشت...

مطمئنا جاي انجا تنگ نيست!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص 

تفریق نکن!

 

ویران شده ای در خودت ای مرد! چه کردی؟!

لبخند تو خشکیده شد از درد ، چه کردی؟!

تا كِي بزني خنجر غم را به درونت؟!

روي تو شده از غم خود زرد، چه كردي؟!

تو يك تنه و لشكر اندوه به سويت...

وقتي كه مصيبت به تو رو كرد ، چه كردي؟!

آن شب كه تو رفتي و نگفتي كه من اينجا...

فرياد زدم « آآآي » كه برگرد، چه كردي؟!

مشتي گره كردي و گره خورد دو ابروت

آن شب كه كشيدي نفسي سرد، چه كردي؟!

آهِ تو به آسمان هفتم زده طوفان!

از اخم و سكوتت شده خاكي و پر از گرد، چه كردي؟!!!!

برخيز و دوباره همه را جمع بزن چون...

چندي است كه زوج تو شده فرد، چه كردي؟!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص 

چند رباعی مهدوی

 

ای کاش بیائی و نجاتم بدهی

نه طرد کنی مرا و ماتم بدهی!

در روز قیامت بکشی دستم را...

لبخند که می زنی براتم۱ بدهی

۱- برات: امان نامه

******

اینجا همه چیز مضحک و بی حال است!

اینجا همه کس یک نفری دجال است!

کی آمدنت را که خدا می داند!

پس شیخ چرا گفت ظهور امسال است؟!۱

۱- کذب الوقاتون!

******

در غیبت تو که یاور شیطانیم!

در عصر ظهور هم پر از کتمانیم!

شرمنده! ولی حقیقت ننگینی است...

ما بی تو فقط خورنده چون حیوانیم!

*****

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص 

ای حضرت خضر!

 

اي حضرت خضر! از گل ما چه خبر؟

تو مونس و همدمي و همراه سفر...۱

برراه پر از پيچ و خم كوه قسم!۲

من را به كنار سرورم، عشق، ببر!

۱- امام رضا (ع): خداوند وحشت قائم ما را در هنگام غیبتش بوسیله ی حضرت خضر مبدل به انس و تنهائی اش را برطرف می نماید

۲- اشاره به کوه خضر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص 

بچه شعر!

 

من پر از بيت هاي بي مصرع

من پر از درد هاي بي درمان...

بچه شعري درون من مرده...

ناگزيرم از اين همه باران!

****

قطره قطره شدم در اين قحطي!

 مثل يك كوزه در بيابانم

نه كسي تشنه نه كسي پيدا...

من كه گفتم! شبيه بارانم!

****

مثل باران وجود من بايد

تكه تكه ببارد و در پيچ!

 زنده بودن براي من يعني:

من براي همه ولي خود هيچ!

****

قلب من درد زايمان دارد...

دردرونم جنين شعري هست

كه  نفس مي زند ولي افسوس!...

مي رود شعر لعنتي از دست...

****

بر سرم بارش عجيبي هست:

 درد و زجر و عذاب يك وجدان!

 شب روزم پر از مكررها!..

 ناگزيرم از اين همه باران...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مصرع ناقص  |