همسر شیطان
ترک دین کرده ام و همسر شیطان شده ام
جام من معصیت است و مست کفران شده ام
کربلائی شده در قلب من و بریده ام-
سر « توبه کردن » و شمر دل و جان شده ام
شرم کم جان و ضعیفی که درونم جا داشت...
خفه اش کرده ام و قاتل وجدان شده ام
کارم از بیخ خراب است نخوان : ( لا تَقنِط...)۱
من که خنّاسم و « غافلون » قرآن شده ام
مُهر باطل زده ام به معرفت وَ فلسفه
گریه دارد یا ندارد...کر و نادان شده ام
می زنم نعره و چون درد به خود می پیچم
من تب « حامیه »۲ دارم، رو به پایان شده ام
زیر بارانِ خدا خیس نمی گردم چون-
آتشم! رعدم و ترسیدن باران شده ام
من خرابم وَ خرابی شده جوهر نه عَرَض!۳
تف به معلولی من، علّت طوفان شده ام
به خدا آب گذشته ز سرم، دور شوید!
حرف تلخیست ولی دیر پشیمان شده ام
بعد از آن درد عجیبی که به جانم افتاد
سالیانی است که آواراه ی درمان شده ام
ولی از زیر زمین تا جبروت و ملکوت
به خدا هیچ ندیدم که چو حیوان شده ام
وحشی ام، رامگرم گم شده، من تنهایم
دورم از خواب خوشی سخت پریشان شده ام
مرضم دردِ گرفتاری من در خودم است!
مبتلایم به فراموشی و « نسیان » شده ام
من و گستاخی و اینها...همه در محضر تو؟!
نه خدا! نه! من فقط، خسته و نالان شده ام
روبه روی تو همیشه کمترین مخلوقم
پشت قدقامت یاران تو پنهان شده ام
این همه کوفته ام، سوخته ام، شوریدم
بنگر خوب به من! شبیه انسان شده ام؟!
شده ام یا نشدم مال توام۴ امّا حیف....-
چو منی بی سر و پا ، مال تو جانان شده ام!
...................................................
۱- اشاره به آیه ی ۵۳ سوره ی مبارکه ی زمر
۲- اشاره به یکی از آیات سوره ی غاشیه
۳- از اصطلاحات علم فلسفه و منطق
۴- اشاره به آیه ی ۸ سوره ی طه